محمدعلی فاخر، بنیانگذار تیپاکس و مردی که نخستین پست خصوصی ایران را از دل یک حجره فرشفروشی بنیان گذاشت، درگذشت. تیپاکس در پیامی او را «پدر صنعت پست خصوصی ایران» خواند.

از حجره فرش تا پذیرش ریسک یک کسبوکار نو
فاخر متولد ۱۳۲۰ در خانوادهای تبریزی بود؛ نوه کارواندارانی که بهروایت کتاب تاریخچه تیپاکس، «و آسمان سقف ندارد»، روزگاری صاحب دهها قطار شتر برای تجارت با عراق و روسیه و ترکیه بودند. او در هفدهسالگی پدر را از دست داد، به تهران آمد و کارش را با حجره فرش و سپس کاروانهای زیارتی آغاز کرد.
نقطه چرخش، خرید کامل آژانس «پارت» در سال ۱۳۳۹ بود؛ جایی که تصمیم گرفت کار حمل مسافر را کنار بگذارد و روی چیزی شرط ببندد که آن روز در ایران وجود نداشت: جابهجایی سریع و مطمئن بسته و سند، درببهدرب. همان شرکت، بعدها و بهالهام از سرداری که نخستین نظام پستی جهان («آنگاریوم») را در ایران سازمان داد، «تیپاکس» نام گرفت.
امضای اعتماد تیپاکس در بازار تبریز
آنچه فاخر تلاش کرد بنیان بگذارد، پیش از یک شبکه حمل قرارداد اعتماد بود. مدل نمایندگی بهاضافه سیستم درببهدرب و بیمه بسته بر پایه ارزش آن، ستونهایی شد که شرکت را از زلزلههای بعدی عبور داد. راویان قدیمی تیپاکس این اعتماد را با پوستوگوشتشان روایت میکنند. تیپاکسیار قدیمی بازار تبریز میگوید مشتریان زرگر و جواهرساز، «فقط بهدلیل شناختشان از من، حتی بدون سند و مدرک گرانترین بستههایشان را» به او میسپردند. این چهرهبهچهرهبودن، امضای فاخر بود.
روایتهایی که از کسبوکار خانوادهای بزرگ ساخت
همان امضا، وقتی از حمل کالا فراتر میرفت، به چیزی شبیه خدمت عمومی میرسید. تیپاکسیاران نسخه بیماران را از شهرستان میگرفتند، دارو را در تهران میخریدند و میفرستادند؛ گاه هزینه را از جیب خود میدادند. آقای سمندر، از قدیمیترینها، نقل میکند که فاخر در سفری به تبریز از این کار باخبر شد و «همه آن پولها را به ما پس داد».
روایت دیگر، از بندر انزلی است: موتور یکی از پیکها در پمپبنزین آتش گرفت و او موتور شعلهور را به کناری انداخت و خود را روی بستههای مردم افکند تا سالم بمانند؛ فاخر با شنیدن خبر، شخصا راهی گیلان شد تا از او قدردانی کند. اینها روایت ارزشهایی است که فاخر تیپاکس را با آن میشناخت: «خانوادهای بزرگ».
داستان خانهنشینی و واکنش کارکنان
پیوند او با این خانواده در مرداد ۱۳۶۴ آزموده شد. وقتی فاخر از ریاست هیئتمدیره کناره گرفت، کارکنان که به او و درایتش ایمان داشتند، ظرف چند ساعت مقابل خانهاش جمع شدند و خواستار ماندنش شدند؛ او ده روز بعد استعفا را پس گرفت. سالها پیشتر، اواخر ۱۳۵۷، در روزهایی که بسیاری از سرمایهداران راه خروج در پیش گرفته بودند، فاخر از لندن به ایران بازگشت. همسرش، اشرف فاخر، نقل کرده که در پاسخ «کجا میروی؟»، میگفت «چند نفر از این کار نان میخورند». در همان سالها خانه شخصیاش را فروخت تا حقوق کارکنان پرداخت شود، و در جنگ، کاروانهای کمک به جبهه فرستاد و نامه رزمندگان و اسرا را رایگان جابهجا کرد.
گاو بالدار و عشق ایران
محمدعلی فاخر مردی فرهنگی و ملیگرا بود؛ همزمان با کار حقوق خواند، با شهریار و نادر نادرپور دوستی داشت و شیفته ایران باستان بود. ذوقی که در نام تیپاکس و در لوگوی گاو بالدار تختجمشید نشست.

میراثی که امروز هم زنده است
میراث او امروز در مقیاسی بزرگ و با مدیرعاملی پسرش، مهرداد فاخر به کار خود ادامه میدهد. بر پایه گزارش عملکرد سال ۱۴۰۳ تیپاکس، این شرکت در سال ۱۴۰۳ با بیش از ۱٬۳۰۰ نمایندگی به بیش از ۵۲۰ شهر کشور خدمات میداده است، بیش از ۱۳۵٬۰۰۰ حامل دارد و در یکروز رکورد ۲۲۰٬۰۰۰ ارسال بسته را ثبت کرده است؛ مجموع مسافت طیشده بستهها نیز از مرز ۲۶ میلیارد کیلومتر گذشته است. هلدینگ فاخر – که خانواده او آن را در سال ۱۳۹۶ بنا نهاد – امروز نزدیک به بیست کسبوکار و بیش از ۱۵٬۰۰۰ نیرو را در حوزه پست، لجستیک و تجارت الکترونیک زیر چتر دارد. اکنون مهرداد فاخر اداره این مجموعه را برعهده دارد.
روایت محمدعلی فاخر، داستان خواندنی تیپاکس
کتاب تاریخچه تیپاکس با استعارهای بسته میشود که خود فاخر دوست میداشت: گاو بالدار که «در دومین صعود خود بر قلهای نشست». روایت زندگی محمدعلی فاخر، بیکموکاست، روایت خود تیپاکس است؛ شرکتی که بدون اراده و سرسختی او نه متولد میشد و نه در بحرانها زنده میماند.
منابع: کتاب «و آسمان سقف ندارد» (نشر جمهوری، ۱۴۰۱)؛ گزارش عملکرد سال ۱۴۰۳ شرکت تیپاکس. بیشتر بخوانید: چهرههای اکوسیستم نوآوری.




