نو

هشت سالگی نشر اطراف

نشر اطراف این روزها هشت سالگی خود را جشن می‌گیرد

 نشر اطراف این روزها هشت سالگی خود را جشن می گیرد .به همین بهانه نفیسه مرشد زاده، موسس و مدیر نشر اطراف در صفحه لینکدین خود نوشت:

هشت سالگی نشر اطراف

ما سه تا هفت سال است مراقب هم هستیم. این روزها در شبکه‌ها هشت‌سالگی اطراف را جشن گرفته‌ایم ولی در لینکدین نمی‌خواهم از صد و خرده‌ای کتاب که در این هشت سال در حوزه‌های مختلف منتشر کردیم، حرف بزنم. از دستاورد دیگری می‌خواهم حرف بزنم: همکاری حرفه‌ای ما سه نفر. به نظر خودم ارزشمندترین محصولی که در چهاردیواری اطراف ساخته شده تعامل منجر به محصول است. آقایان و خانم‌ها در آن دفتر کوچک، همه از دم وسواس نتیجه و کمال دارند. هرکدام از زاویه‌های مختلف. هر نیروی جدیدی هم که می‌گیریم فقط یک سخت‌گیری بیشتر به خودمان اضافه می‌کنیم. هر کس را اعلام می‌کنم به تیم اضافه شده بقیه می‌گویند به‌به. یک منتقد جدید که به چیزهای تازه‌تری گیر بدهد. چون می‌دانند از فیلتر مصاحبه‌ها همین سخت‌گیرهای عالم رد می‌شوند.اینکه آخرش از تونل این سخت‌گیرها محصولی بیرون می‌رود و در چاه کمال‌گرایی خفه نمی‌شویم، نتیجه‌ی تعاملی بالغ و هدفمند است که شاید در امروز ایران کمی کمیاب شده باشد. در روزگار رونق کارهای کوتاه‌مدت تک‌نفره و درآمدهای شتابزده و یک‌شبه، این همه دست‌به دست کردن کار، نقد کردن و کوتاه آمدن‌ها غنیمتی است که به خاطرش خیلی قدردان تیم اطراف هستم.ولی حکایت باهم بودن ما سه نفر به عنوان سه نفر سرویراستار، حتی بیش از تعامل از این جنس است. ما در این هفت سال مراقب هم بوده‌ایم. ( خدا می‌داند که در گروه سه‌تایی‌مان چه بحث‌های شدیدی می‌کنیم و چقدر پافشاری می‌کنیم سر درست شدن جزء کوچکی و تا مرز خشم زیاد و دعوای واقعی و حسابی چند بار جلو رفته‌ایم و بعد یک جوری آخرش کنار آمده‌ایم. به نفع اطراف)

هشت سالگی نشر اطراف

اما مساله‌ی مراقبت غیر از تعامل است. ما هرسه گرفتار انبوهی وظایف خانگی و خانوادگی هستیم که مدام بین آن وظایف و کار حرفه‌ای باید جمع کنیم. مدام باید نقش عوض کنیم. هیچ‌کدام‌مان روشنفکر خسته‌ی تنهای کافه‌نشین و بریده از خویشاوندان و فرهنگ سنتی زندگی در ایران نیستیم و برای این‌که بتوانیم در کنار زندگی و وظایفمان نسبت به بقیه، این علاقه‌ی مشترک ادبیات و فرهنگ و کار حرفه‌ای را ادامه بدهیم راه سختی را می‌گذرانیم. دستاوردمان شاید همین باشد که در این مدت نگذاشته‌ایم یکی‌مان از نفس بیفتد. در لحظات گرفتاری جای هم ایستاده‌ایم، به هم روحیه داده‌ایم و مواظب کم‌آوردن‌های همدیگر بوده‌ایم. می‌دانسته‌ایم فلانی از چه مشغله‌ای آمده و باید مراعاتش را بکنیم. همدیگر را به ادامه دادن مجبور کرده‌ایم. به جهت حجم کار فرصت نبوده که پای درد دل هم بنشینیم و با یک نگاه و دو اشاره باید سر از اوضاع هم در می آورده‌ایم و انتظار را با آن تنظیم می‌کرده‌ایم ولی آن نگاه دقیق را از هم دریغ نکرده‌ایم. روابطمان شبیه جمع‌های زنانه‌ای که مهربانی تکه‌پاره‌ می‌کنند و دلداری می‌دهند و به هم آسان می‌گیرند نبوده. دست بر قضا از مهر، به هم سخت گرفته‌ایم. کتاب و متنی که مال خودمان بوده از همه بیشتر ویرایش کرده‌ایم و بیشتر هم را چزانده‌ایم که حاصلش آن بیرون درخشانتر باشد، در محصول به هم بی‌رحم و بی‌ملاحظه بوده‌ایم. در اوج کارها، همدیگر را مجبور کرده‌ایم که کار حرفه‌ای را به پایان ببریم و نگذاشته‌ایم که وا بدهیم. امروز که در هشت سالگی به پشت سر نگاه می‌کنم می‌بینم به همه‌ی تیم اطراف، چه آن‌ها که هنوز هستند و چه آن‌ها که جایی دیگر مشغولند، مدیونیم و به این رابطه‌ی بالغ سه‌تایی.

هشت سالگی نشر اطراف

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا