

فوداد شیرانی – رویداد امروز: در دنیایی که نوبل اقتصاد معمولاً به نظریهپردازان مدلهای ریاضی یا معادلات پیچیده میرسد، اهدای جایزهی ۲۰۲۵ به جول موکیر پیام عمیقتری داشت:
اینبار نوبل نه به کسی داده شد که اقتصاد را محاسبه کرد، بلکه به کسی که اقتصاد را فهمید، نه در قالب اعداد و منحنیها، بلکه در قالب تمدن، فرهنگ و ذهن انسان داده شد.
موکیر با پژوهشهایش دربارهی تاریخ اندیشه و نوآوری نشان داد که رشد اقتصادی، پیش از آنکه حاصل ماشینها یا بازارها باشد، زادهی یک فرهنگ ذهنی و گفتوگویی است؛ فرهنگی که دانایی را ارزش میداند، از خطا نمیترسد و ایدهها را به میدان رقابت میفرستد تا بماند آنکه بهتر میاندیشد. سه قرن پیش، آدام اسمیت در ثروت ملل از تقسیم کار گفت، از دست نامرئی بازار و از انگیزههای فردی.
اما جول موکیر بهنوعی ادامهدهندهی همان مسیر است با این تفاوت که او به دنبال «ثروتِ ایدهها»ست، نه صرفاً ثروتِ ملل.
در نگاه او، ریشهی شکوفایی تمدن غرب نه در استعمار و منابع طبیعی، بلکه در تحولی ذهنی نهفته است: در قرن هفدهم، اروپاییان یاد گرفتند دانش را برای بهبود زندگی به کار گیرند، نه فقط برای تأمل نظری.
به بیان خودش، «اروپا زمانی رشد کرد که علم از کتابخانه بیرون آمد و وارد کارگاه شد.» موکیر این گذار را «برنامهی بیکنی» مینامد؛ ارجاعی به فلسفهی فرانسیس بیکن که باور داشت دانایی برای توانستن است، نه فقط برای دانستن.از اینجا، مسیر انقلاب صنعتی آغاز شد: علم به فناوری پیوست، و دانایی به ابزار دگرگونی جهان بدل شد.
موکیر با نبوغی کمنظیر، استعارهای اقتصادی را به قلب فرهنگ و علم کشاند: Market for Ideas او گفت همانگونه که بازار رقابتی، کالاهای بهتر را حفظ میکند و ناکارآمدها را کنار میزند، در اروپا نیز نوعی بازار رقابتی برای ایدهها پدید آمد جایی که اندیشهها، فرضیهها و نظریهها در معرض نقد و آزمایش قرار میگرفتند.
این بازار محصول تصادف نبود؛ بلکه نتیجهی ساختار سیاسیِ خاص اروپا بود: کشورهای کوچک و مستقل، آزادی نسبی مطبوعات، دانشگاهها و انجمنهای علمیای چون Royal Society که مرز میان فلسفه و فناوری را شکستند.
در این فضا، شکست دیگر ننگ نبود، بلکه بخشی از مسیر دانایی محسوب میشد. و همین تحملِ شکست بود که رشد را پایدار کرد چیزی که در تمدنهای دیگر، از چین و اسلام گرفته تا هند، کمتر مجال بروز یافت.جول موکیر را میتوان اقتصاددانی دانست که تاریخ را همچون آزمایشگاه نظریههای رشد میبیند.
در آثار کلیدیاش نشان داد که چگونه تعامل میان نهادهای دانایی، انگیزههای فکری و محیط رقابتیِ ایدهها، موتور رشد را به حرکت درآورد. در نگاه او، تمدنهایی چون چین، علیرغم نبوغ فنی، فاقد مکانیزمی بودند که بتواند دانش نظری را به کاربرد فناورانه پیوند دهد.
در غرب اما، آن پیوند برقرار شد؛ نه از سر شانس، بلکه بهخاطر شکلگیری «فرهنگ رشد» فرهنگی که علم را عمومی کرد و بحث آزاد را ارزش نهاد.به همین دلیل، موکیر را باید نه صرفاً یک تاریخدان اقتصاد، بلکه فیلسوف تمدنِ نوآوری دانست؛ کسی که نشان داد پیشرفت، پیش از هر چیز، رویدادی ذهنی و گفتوگویی است.
نظریههای رشد درونزا از رابرت لوکاس تا پل رومر بر ایدهها و سرمایه انسانی تأکید کردند، اما اغلب در چارچوبی انتزاعی و ریاضیاتی.موکیر، بدون نفی آنها، یک گام به عقب و در واقع به عمق برداشت.او گفت پیش از آنکه ایدهها در مدلها رشد کنند، باید در ذهن و فرهنگ جامعه زاده شوند. پرسش او بنیادیتر بود:چرا برخی جوامع اصلاً ایده تولید میکنند؟چرا بعضی ملتها، بهجای تقلید، میآفرینند؟پاسخش ساده اما عمیق است: زیرا فرهنگشان یاد گرفته به ایدههای تازه گوش دهد، نه آنها را خفه کند.
در نگاه موکیر، رشد اقتصادی نوعی گفتوگوست گفتوگویی مداوم میان تجربه و تخیل، میان دانش و کاربرد، میان سنت و جسارت.و هر جا این گفتوگو خاموش شود، رشد هم میمیرد.البته همه با موکیر همنظر نیستند.پاسخ موکیر هوشمندانه است: او نمیگوید فرهنگ علت کافی رشد است، بلکه میگوید شرط لازم آن است.
بدون نهادهایی که آزادی فکر را پاس دارند، هیچ جامعهای حتی اگر ثروتمند باشد نمیتواند خلاق بماند. و اکنون، در سال ۲۰۲۵، اهمیت نظریهی او بیش از هر زمان دیگری است. جهان در آستانهی تحولی تازه ایستاده: عصر هوش مصنوعی، داده و انحصار دیجیتال. بازار ایدهها که زمانی آزاد بود، امروز در دستان چند شرکت جهانی متمرکز شده.
آیا هنوز میتوان از رقابت سالم میان اندیشهها سخن گفت، وقتی الگوریتمها تعیین میکنند چه چیزی دیده شود و چه چیزی خاموش بماند؟در این جهان تازه، خطر آن است که «فرهنگ رشد» به «فرهنگ کارکرد» فروکاسته شود؛ که بهجای جستوجوی حقیقت، به دنبال بهینهسازی لحظهای شویم.
موکیر به ما هشدار میدهد که اگر آزادی تفکر و تساهل نسبت به ایدههای نامتعارف از میان برود، نوآوری نیز به پوستهای توخالی بدل خواهد شد.در کشورهای درحالتوسعه، سیاستگذاران اغلب تصور میکنند رشد را میتوان با سرمایه، وام یا فناوری وارداتی ایجاد کرد.اما از نگاه موکیر، هیچ چیز بهاندازهی نهادینهکردن فرهنگ گفتوگوی علمی و آزادی اندیشه حیاتی نیست. نوآوری محصول آزمایشگاه نیست؛ محصول «گفتوگو و جسارت» است.
برای کشوری مثل ایران، معنای عملی نظریه موکیر روشن است:اگر میخواهیم شهری کارآفرین و اقتصاد دانشبنیان بسازیم، باید پیش از هر چیز بازار ایدهها را آزاد کنیم؛از نقد نترسیم، شکست را جرم ندانیم و دانایی را از بند مصلحت رها کنیم.زیرا هیچ تمدنی بدون تساهل فکری و گفتوگوی آزاد، به پایداری نمیرسد حتی اگر ثروتمند باشد.
جول موکیر در یکی از سخنرانیهایش گفته بود:«تمدن زمانی زنده است که مردمش باور کنند فردا میتواند بهتر از امروز باشد و دانایی راه رسیدن به آن است.»این جمله، عصارهی فلسفهی او و علت نوبل ۲۰۲۵ است. اگر فرهنگ، دانایی را برای توانستن پاس بدارد، نه برای سلطه، آنگاه علم بار دیگر میتواند هم ابزار و هم معنا باشد.
نوبل ۲۰۲۵ شاید در ظاهر به اقتصاد تعلق داشت، اما در حقیقت جایزهای به امید بود، به ایمان دوباره به اینکه رشد، صرفاً افزایش عدد تولید نیست، بلکه نشانهای از بلوغ فکری نوع انسان است. جول موکیر به ما یاد داد که پیشرفت نه با موتور بخار، بلکه با حرارت ذهنهای آزاد آغاز میشود. و شاید پیام او برای عصر هوش مصنوعی همین باشد: ماشینها میتوانند بیاموزند، اما تنها انسانهایی که جرأت گفتوگو و اندیشیدن دارند، میتوانند تمدن بسازند.




